بُعد مجهول صدا
براساس نوشتههای موجود تاریخی ایران قدیم، از توصیههای جدی که خواجه نظامالملک به پادشاه وقت میکرد، استفاده از گودالهای مخوف و ترسناک برای تنبیه مخالفان پادشاه بود. اگرچه در نگاه نخستین استفاده از چنین روشهایی برای مجازات، روش تازه و نویی نبود و نیز با توجه به این که عمده مخالفان بیچاره زنده از این گودالها بیرون نمیآمدند تا اتفاقاتی که بر آنها رخ داده را به اطلاع شهروندان برسانند اما صداهای مخوف و وحشتناک حیوانات درنده و گرسنهای که برای دریدن اعضای بدن انسانهای بیچاره لحظهشماری میکردند، چنان ترس و وحشتی را در میان جماعت شاهد بر این شیوه مجازات ایجاد میکرد که جسارت مخالفت با پادشاه را از نسلهای بعدی گرفته بود. چرا که در دنیای کودکی و حاضر این افراد چنان عقوبتی دلهرهآفرین در ذهن آنها قرار داشت که حتی اجازه مخالفت را ولو به صورت غیرمستقیم و مخفی سلب میکرد.
این شیوه براساس تاریخ شفاهی کشورمان سینهبهسینه تا زمانهای نهچندان دور مورداستفاده مادران برای تنبیه و تربیت کودکان بود؛ به گونهای که هرگونه لجاجت و مخالفت دائمی کودکان را با وعده حبس در پستوهای مخوف منازل همراه با صداهای طبیعی باد و بوران پاسخ میدادند. وعده وجود حیوانات ماوراءالطبیعی و خشمگین موجب میشد که کودکان تحت تأثیر این نوع تربیت قرار گیرند. این درحالی است که اگر در شرایط مناسب قرار داشتند و فضای عادی این پستوهای معمولی که بیشتر از آنها برای کاربرد یخچالهای طبیعی استفاده میشد را حس میکردند، متوجه میشدند که نه از هیولا و نه از حیوان درندهای خبری است که منتظر بلعیدن فرد خاطی باشد.
در ادبیات فنی رسانه در ارسال پیام از محل رویداد تا مخاطبان چه به صورت مستقیم و آشکار یا غیرمستقیم و پنهان، وجود عناصر صدا، تصویر و کانال ارتباطی بیشترین تأثیر را در سوگیری رفتار مخاطبان دارد. اما صدا به عنوان فرایند الزامی و ضروری در این روند ارتباطی چنان نفوذ و رسوخ در اعلام خبر یا ارسال پیام با همه حواشی آن دارد که اگر تصویر رویدادی را بدون صدا دریافت نماییم، ممکن است حداقل پیام را دریافت کنیم. اهمیت این روند به اندازهای است که امروزه در مخابره اخبار و اطلاعات برای اینکه مخاطب همسویی و همراهی با رویداد را داشته باشد، توصیه میشود حتماً از صدای محیط یا حواشی رویداد نیز استفاده گردد زیرا ذهن انسان هنگامی که تصویر و صدا را با هم دریافت میکند، کمترین میزان خطا و احیاناً دستکاری اطلاعات را احساس خواهد کرد.
در این پروسه دو حواس بینایی و شنوایی که مکمل یکدیگر هستند، با حادثه یا رویداد همسویی و همخوانی پیدا میکنند اما اگر یکی از این دو حواس بویژه حس شنوایی را حذف کنیم، کمترین میزان اعتماد و پذیرش از سوی مخاطب همراه خواهد بود. پیروی از این احساس است که امروزه از آن به عنوان مستندسازی در برنامههای خبری و تلویزیونی یاد میکنند و در گذشته با هدف بیشترین میزان تأثیرگذاری از صداهای حوادث طبیعی که به عنوان احساسات ناآشنا و غریب برای انسانها تلقی میشد، استفاده میکردند.
بُعد دیگر اهمیت صدا، فرایند اطلاعرسانی لحظه به لحظه و دقیق از روند حوادث میباشد. به عبارت دیگر درصورت قطع احتمالی برنامههای خبری و گزارشهای تلویزیونی بار عمده اختلال در سیگنالهای پیامرسانی متوجه علائم صوتی به جای تصویری میباشد؛ چرا که با قطع تصویر میتوان ادامه گزارش یا رویداد را ازطریق صدا پیگیری نمود اما با قطع ناگهانی صدا حداقل اعتماد نسبت به تصویر ایجاد میشود. این روند طبیعی به خاطر ماهیت ارتباطی خلقت انسان میباشد که عمده اطلاعات و خواستههای خود را در قالب عبارات مفهومی و کلامی ازطریق صوت یا اشکال صوتی منتقل مینماید و این روند اطلاعرسانی ازطریق علائم غیرکلامی و بصری کمترین میزان را دارد. شیوه عملیاتی اطلاعرسانی صوتی و تصویری طوری است که در صحنههای فیلمهای سینمایی شاهد هستیم کارگردانان تلاش دارند همه لحظات رویدادهای حساس را با همه کیفیتهای صوتی و صدای محیط همراه نمایند تا مخاطب احساس همگونی با محیط درون فیلم کند. استفاده از تکنولوژیهای جدید دیجیتالی تحت عنوان امکانات دالبی (Dolby) که اصوات را در قالب جلوههای سهبعدی به گونهای استفاده میکنند که بینندگان یا شنوندگان، خود را جزئی از روند حوادث درون فیلم یا گزارش احساس نمایند، به همین دلیل میباشد. ادراک انسان در فهم و درک پدیدههای دوبعدی و تخت به لحاظ جهل و ناآگاهی نسبت به بعد سوم یا مجهول پدیده موجب شده است گرایشی نسبت به روند حوادث با همه کمّ و کیف موجود در آن حادثه پیدا کند تا اینکه این روند ازطریق نقل قول مستقیم یا غیرمستقیم با واسطه ازطریق خبرنگار، گزارشگر و یا صدابردار ایجاد شود. ازاینروست که تجهیزات جدید صوتی سعی نموده است بُعد مجهول یا ناشناخته حوادث را بدون واسطه در اختیار مخاطبان قرار دهد.
